یک ماه هم بیشتر!!!

گاهی یه گفتگوی کوتاه دو سه دقیقه ای بهت میفهمونه که رفتن اون آدم تقصیر تو نبوده و اون خودش رفته اینجاست که از  اون همه لاف متعجب میشی و با یه لبخند پرونده اون آدم رو دیگه میبندی و حتی دیگه خاطرات و یادگاریاش دیگه عذابت نمیده.چون میدونی دیگه اون واقعا اون حسی که مدتها دم میزد ازش رو نداشت و فقط به خاطر شرایط خودش مسیر زندگیشو عوض کرد.

و اما درست توی همین فهمیدن مفهمی که یه سری آدما چقد درون گرا هستند و به سختی بروز میدن هر چیزی که هستن و دارن رو.اینجاست که باز هم یه لبخند میاد روی لبت و میگی خدایا هر چی که صلاح میدونی و تمام!

اینروزا دارم واسه د.کترا میخونم.حجم درسا خیلی  زیاد و فوق العاده فوق العاده فرار و سخت.پر از اسمای قلمبه سلمبه و ترکیبای سخت!تا آخر خرداد یکی از درسای سخت رو دوبار و یکی دیگرو یه بار تموم میکنم و یه درس سخت دیگه میمونه.که اونم احتمالن یه چند جلسه خصوصی میگیرم و تا شهریور دو بار میخونمش.

خدایا به امید تو.کمکم کن.بهم نیرو بده.بهم امید بده.بهم انرژی بده.همیشه و همیشه هوای منو داشتی.مرسی

امیدوارم یه روزی با خوندن این متن بگم یادددددددددددددش بخیر!قبول شدم و رفت!!!چقد استرسی بودم اون موقع!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

میخوام یه بار دیگه آزمون زبان بدم.نمره ی مشروط برای من کمه و افتضاحه.

نمیدونم چرا اینهمه شور و شوق دارم خارج از اینجا ولی طرز نوشتنم برعکس قبلنا خیلی رسمی و خشک شده!!!چرا؟!!!!

پ.ن. : اقاقیای عزیزم وبلاگتو حذف کردی کاش یه آدرس ایمیل از خودت بهم میدادی :( یهو اینجوری بی خبر؟امیدوارم هر جا هستی شاد و سلامت باشی.

در پیرو این طوفان اخیر باید بگم: خدایا ما رو نخور :|

/ 1 نظر / 12 بازدید
ح

دکترا! منم این روزا درگیرشم...