درگیری های من با خودم و زندگی

خواب!

یک ) چقدر یه خواب میتونه تمام انرژی آدمو بگیره.میتونه از خواب که بیدار میشی پر از انرژی منفی باشی.شاید بهتره بگم کابوس!

دو ) دیروز یه عالمه رفتم بیرون خوش گذروندم.انقدر زیاد که وقتی اومدم احساس میکردم میتونم یه ماه دیگه امتحان داشته باشم و بخونم.ممنون!

سه ) اون حرفا از طرف تو یعنی آخر نا امیدی.یعنی پر از احساس.دوس ندارم هیچ وقت حس کنم نا امیدی.تو همیشه سمبل امید واسه منی...

چهار ) خوب نمره اولین امتحان که چنگی به دل نزد.با اون همه تلاش زارت!

پنجم ) یکی دیگش مونده.زودتر تموم شه راحت شیم.بعدم کلی استراحت!سه هفته امتحان داشتیم اونوقت تعطیلات بین ترم 5 روز!!!!!!!!!!ما هم رفتیم با اساتید محترم صحبت کردیم شد 11 روز و الآن بسی از شادی در پوست خود نمیگنجیم.

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ - چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠ - مریم

اولیش تموم شد!

یک ) خوب امروز اولین امتحانم تموم شد.نمیدونم خرس مهربون این سوالارو از کجاش!! در آورده بود ولی میدونم از جای خوبی نبود انقدر که تخیلی بود!

دو ) آماره منو خیلی راحت اومدن از تو گرفتن!!!!عجـــــــــــــــــــــــــــــب !

سه) امتحان بعدی دوشنبه هفته بعد میباشد.از امروز میخونیم شایـــــــــــــــــــــــــد یکشنبه شب ساعت 2 شب تموم شد!

چهار ) از یه حسی متنفرم.اونم حسیه که الآن دارم.همیشه وجودت مایه ی عذابه الهیه.

پنج ) تا هفته دوم بهمن میرویم از اینجا یه جای آرومتر!پست های آخرمان میباشد!

شش ) چقـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدر امروز دلم سینما میخواست.خیلی تلاش کردم که غلبه کنم به وسوسش!

آخر ) چهارشنبه هم میرم دانشگاه.شاید دوره همی تونستیم  از پس ط ی ف - د و - ب ع د ی بربیایم.

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:۳٧ ‎ب.ظ - یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠ - مریم

گرومـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ!

گرومــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــپ

 

زیر پام خالــــــــــــــــــــــــــی شد

 

صدای زمین خوردنم گـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش خودمو کـــــــــــــــــــــــــــــــــــر کرد!

...

پيام هاي ديگران()        link        ٧:٢٠ ‎ب.ظ - شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٠ - مریم

من و این همه صمیمیت محاله!!!

یک)  دیروز رفتم توی آزمایشگاه.دیدم همه بچه ها حتی ح هم هست.گفتم آقای ح شما هم اینجایی؟سلام و علیک و اینا.ص پشتش به در بود نفهمید من اومدم.گفتم اون آقاهه ص هست؟گفتن آره،برگشت گفت تویی؟سلام و اینا (اومد سمت من) گفت روز به روز خوشگل تر میشی :))))) گفتم هیچ کس نمیگه ماست من ترشه!گفت تو که ماست من نیستی!گفتم من به عنوان یه دوست 6 ساله ماستت محسوب میشم.تو باید بری از من پیش دوستات تعریف کنی!!!در یه عملیات خیلی انتحاری در نهایت صمیمیت زد پشت من هاها خندید!!!!!!!!آقاااااااااای ص!!!!!!!!!!!

خلاصه یه لحظه همه هنگ کردیم :))) سریع قضیه رو جمع و جور کرد خودش گفت خوب چطوری و اینا منم چند دقیقه بعد خداحافظی کردم.خیلی حرکتش خنده بود!!

دو) امتحانا هفته آخر دی شروع میشه تا هفته دوم بهمن.هفته ای یه امتحان و سه هفته هم کل مدتش.یاد کارشناسی بخیر.گاهی روزی دو تا امتحان با فاصله یه روز از امتحان قبلی!

سه) اون حس باز هم داره میاد.روز به روز پر رنگ شدنشو حس میکنم.خدا جون!

چهار) آهنگی که اینروزا گوش میدم :

plan b ft. akon & tego calderon : es un secreto

عاشق ریتم آهنشگم.ناخود آگاه کمر آدم قری میشه!

...

پيام هاي ديگران()        link        ٦:٠۳ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٠ - مریم

خیلی زود ...

توی جمع 5 نفره ی ما تا حالا دو تا از دوستام  (توی یه هفته اخیر) یه فامیل نزدیکشون فوت کرده.خدا سومیشو بخیر کنه.نکته جالب اینه که اولی پسر عمه بوده و دومی پدربزرگ.یعنی نسبتا نزدیکتر شده.فکر کنم سومی خودم باشم :))) من آرزو دارم نکنی اینکارو خدا :)

امروز هلیا میگفت دلش 4 تااااااااااااا بچه میخواد!!!!!!!!گفتم فکر کن میخواین برین مسافرت اون چهارمی رو کجای دلت میزاری؟گفت تا حالا از این جنبه نگاش نکرده بودم!!!گفتم بده من میارمش :)) گفت نه تو خشنی بچم میترسه ازت :)) حالا خود هلیا یه شخصیت خیلی جدی داره!!!!!(نکته جالب اینجاست که هنوز بچه ها پدری ندارن!باید بکرزایی کنه:)) )

پ.ن 1 : یکی از بچه ها اس زده با اصرار که فلانی گفته پریشونی!!!!گفتم من؟!!!!نه خودم احساس پریشونی ندارم شاید دارم ولی نمیفهمم!!!

پ.ن 2 : به زودی میرم از اینجا.میرم یه جا دیگه

شاید یه جا دیگه دور از یه عالمه چشم بشه راحت تر بود و حرف زد

ناراحت نشو ازم میدونی که سالهاست فقط تو تونستی منو وادار به نوشتن کنی پس مطمئن باش این رفتن همیشگی نیست.شاید هم تو باشی هم اون!!!!یه جای خلوت تر دور از بوهای آشنا ...

این پی نوشتو هیچ کس به خودش نگیره.آشناهای زیادی اینجان.دلم یه جای خصوصی تر میخواد نه یه جا با کلی خواننده خاموش و آشنا

...

پيام هاي ديگران()        link        ٤:٢٧ ‎ب.ظ - دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ - مریم

دلتنگی ...

یه دفه دلتنگ شدم

دلتنگ خیلی چیزا

مثه اقاقیا که مدتهاست نیست

مثه ...

بعضی دلتنگیارو نگی بهتره

واسه این که شاید اینجوری کمی باورت بشه که دلتنگ نیستی!

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ - شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠ - مریم

شوکککککک!

دیروز در یک عملیات انتحاری فهمیدم که دو تا از بچه های کارشناسی تابستون عروسیشونه.انقده ذوق کردم که هر کی میدید فکر میکرد خبر عروسیه خودمو بهم دادن!!!!

ولی یادم رفت وقتی دیدمشون تبریک بگم :))

گاهی آقایون بسی بدتر از خانوما خاله زنک میشن البته میشن نه.توی ذاتشون خاله زنک ترن!!!!آخه پسر جان چرا حرفایی که بهت گفتن نگو رفتی گذاشتی کف دست دوستان؟اونوقت به مهدیه میگم این پسرا رو بیخیال شو میگه تو چرا انقدر با اینا مشگل داری؟اینا پسرای خوبین!!!!!!!!

خیلی اینروزا دانشگاه خنده بازاره.نمیدونم چرا ولی همه چیز در عین تلخ بودن واسه دیگران برای من و جمع 5 نفرمون خیلی خنده داره.طوریکه گاهی اشکمون از خنده در میاد.

امتحانا نزدیکه.درسا فوق العاده سنگین شده و من هم بدجور دارم خر میزنم.یه هفته رفتم گشت و گذار نتیجش همینه دیگه!!

امسال یلدا مهمونی خوش گذشت.یه سوژه هم اومد بود مهمونی که بنده خدا شده بود موضوع خنده ی چهار تا جانوووووور (janoor نه  janevar که به معنای فینگیلی است)

پ.ن : یه رازی وجود داره که من هر کاری میکنم نمیفهممش.یه چیزی جور نیست.نمیدونم چیه ولی یه چیزی هست خلاصه.خیلی سعی کردم بفهمم ولی تو زرنگتر از منی و نمیزاری!!!

...

پيام هاي ديگران()        link        ٥:٥٤ ‎ب.ظ - پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ - مریم

یه دعوا!!!!

دیدی گفتم شیطونه میگه حالشو بگیر؟منم خر شدم و به حرف شیطونه عینهو بز گوش کردم!!!

روز شنبه شاد و خوشحال رفتیم دانشگاه.با روحیه ای خوب و با نشاط مانند هوای بهاری!!!!!!!!!!به همرا جواب کتاب خفنگ خرس مهربون در زیر بغل!!!

به مهدیه گفتم دوستم این یه سری جوابه ولی بیخیال بقیه شو.من حس ندارم مقاله ترجمه کنم واسه سوالایی که معلوم نیست قرار بده یا نده و یا حتی بده ما مینویسیم قبول کنه یا نکنه (خرس مهربون مووووودی صحیح میکنه.مثلاً توی امتحان نیم ترم سه تامون یه جواب نوشتیم.به یکی یک نمره داده به یکی نیم و به منه بدبخت صفر!!!!جوابا عینه هم!!عجببببببببب!!!)

خلاصه گفت نه به آقایون میگیم با هم میریم در میاریم.بنده در این مقطع جدید به شدت مرد گریز شدم.یعنی اسم آقایون میاد من حالت دفاعی میگیرم.گفتم به من چه!خودت میدونی.من باهاشون طرف نمیشم.خلاصه که به آقایون گفت فلان ساعت بیاین فلان کلاس.اونا هم اومدن و ما 5 تا دختر رفتیم (اونا 3 تا پسر بودن)مهدیه حرف زد یه دفه پسره قاطی کرررررد که شما با ما معامله میکنین؟؟!!!!منم قاطی گفتم سر ما داد نزننننننننننننن.چرا دعوا داری.من اصلن نیستم و این جور حرفا.پسره حدود 4 بار از خودم عذر خواهی کرد.گفتم باشه بخشیدم.گفت نه چشماتون میگه ناراحتین از منننننن!!!!!!!!منو میگیییی بهت زده.چشمامو بستم گفتم نه نیستم.حالا راضی شدین؟3بارم به مهدیه بعد از رفتن من گفته دوستتون ناراحته هنوز از من!!!به مهدیه گفتم روز چهارشنبه میرم چند تا ماچش میکنم جلوی بچه ها که بفهمه ناراحت نیستم!!

اینم از ما!!!دعوا توی این سن و ساااال!از خودم خجالت کشیدم.

 

...

پيام هاي ديگران()        link        ٧:٤٢ ‎ب.ظ - یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠ - مریم

ما نزول اجلال کردیم!

من حالم خوبه.همه چیز مرتبه.اوضاعم خوبه.

قصدم یه چیزی بود از رفتن و فکر کنم که به نیتم رسیدم و دیگه ...

توی این مدت اتفاق خاصی نیوفتاد.زندگی مثه همیشه ادامه داره.روزام میگذره.

این ترم چقدر زود تموم شد.چشم گذاشتیم رو هم شد نزدیک پایان ترم!!!!

دیروز 3 تا از بچه های کارشناسی رو دیدم.یکیشونو کردیم سوژه دو ساعت بهش خندیدیم.آخه یه سوتی داده بود.(سوتیشم این بود که دیشبش سرما خورده بوده حالش خیلی بد بوده.زنش که از بچه های خودمونه بهش میگه بریم دکتر میگه نه زنگ بزن فلانی (که اون فلانی دامپزشکه) بیاد بهم دارو بده !!!!!)

پ.ن 1 : درست شب امتحان خرس مهربون که من با کلی استرس داشتم به این فکر میکردم که یعنی چی میتونه منو آروم کنه!!! اس ام اس دادی که ... نمیدونی چقدر خوشحال شدم وقتی بهم گفتی.امیدوارم باهاش شاد باشی.

پ.ن 2 : یکی از آقایون کلاس به طرز بسیار مرموزی همه جا از من دفاع میکنه!!!!بدجور رو مخه!شیطونه میگه یه ضد حال بزن خودشو جمع کنه!

دو تا خواهش :

1-مصطفای عزیز میشه برام آدرس وبلاگ یا ای میلتو بزاری؟ممنون

2-اگه خواننده ی خاموشی همیشه میاد اینجا برای یه بار روشن شه.یه کامنت کوچولوی خصوصی.همین!ممنون

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:۳٤ ‎ب.ظ - پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ - مریم

غیب شدن!!!

من نمیخوام یه چند وقتی باشم.یعنی نیاز دارم که نباشم.این تـأخیر هم دلیلش همین بود.

همـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــین!!!!

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ - چهارشنبه ٩ آذر ۱۳٩٠ - مریم